کربلا آخر خط است؛
پیاده نشوی
بر می گردی...
- ۱ نظر
- ۱۴ آبان ۹۲ ، ۱۴:۲۹


به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود.
بهنام می رفت شناسایی. چند بار او را گرفته بودند.
اما هر بار زده بود زیر گریه و گفته بود: دنبال مامانم می گردم، گمش کردم. عراقی ها هم ولش می کردند.
فکر نمی کردند که بچه 13 ساله برود شناسایی.
یک بار رفته بود شناسایی، عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آب دار به صورتش زند.
جای دست های سنگین مأمور عراقی روی صورت بهنام مانده بود.
وقتی بر می گشت، دستش را گرفته بود روی سرخی صورتش، هیچ چیز نمی گفت.
فقط به بچه ها اشاره کرد که عراقی ها فلان جا هستند. بچه ها هم راه افتادند.
بخشی از خاطرات شهید بهنام محمدی
ماهواره های دروغ پرداز در سیاست دخالت می کنند
اگر چه هوای جهان طوفانی است، سازمان هواشناسی
همیشه گزازش معتدل به دنیا می دهد و خواب خوشی را
برای شنوندگان عزیز آرزو می کند.
جایزه صلح را به دجال یک چشم می دهید
سوسیالیست های فرانسه با لالایی سیا به خواب می روند
من دیدم در خیابان شانزه لیره زیر پای دموکراسی پوست موز می گذارند
فکر می کنید مهد آزادی کجاست؟
و علی رغم طوفان های غیر موسمی و زلزله محتومی که در پیش داریم
ضیافت شامی با حضور تراست ها و کارتل ها به وسیله سیا ترتیب داده می شود
و به جای نان بر سر سفره هایشان نقشه دنیا می گذارند
شعری از سلمان هراتی
هر انسانی قلب و دلش از نظر خلقت الهی به سوی سپیدی است.
یعنی صفحه دلش سیاه نیست؛ خدا به تو صفحه سپید داده است؛
تو داری با این کارهایت سیاهش می کنی. ایجاست که سیاهی بر
سپیدی چیره می شود؛ تاریکی و سیاهی ناشی از گناه بر سپیدی
دل تو غلبه پیدا می کند. آن وقت کار به کجا می رسد؟ وقتی سراسر
دل را سیاهی گرفت، دیگر راه رستگاری ندارد. این همان سوء عاقبت
ناشی از عمل خارجی انسان است که گفتیم فرو رفتن در گناه، سوء
خاتمه می آورد...
درس هایی از آیت الله مجتبی تهرانی
قسمت سوم مستند یاجوج و ماجوج باموضوع ذوالقرنین 2
امیدوارم مورد پسند شما عزیزان قرار گیرد
آیت الله قاضی جزوه ای درباره نماز شب داده بود به من.
می گفت: اگر نتوانستی شب بلند شوی، همین طور خوابیده
می توانی نماز شب را به جای بیاوری. حتی می گفت: اگر بیدار شدی
و دیدی وقت گذشته و دارند اذان می گویند همان «سبوح قدوس رب الملائکة والروح»
را در سجده تکرار کن.
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!!!
با سلام خدمت همه دوستان خوبم که مطالب وبلاگ من رو دنبال می کنن
پس از یک دوره طولانی دوباره به فضای مجازی برگشتم
راستش قسمت شد برم زیارت
اول رفتم مشهد برای عرض سلام و ادب و همچنین کسب اجازه از محضر آقا علی بن موسی الرضا
و بعد قسمت شد برم کربلا.
جای همه شما خالی بود
نایب الزیاره همه بودم و برای همه تون دعا کردم
اگر میدانستید که یک محکوم به مرگ
هنگام مجازات تا چه حد آرزوی بازگشت
به زندگی را دارد...
آنگاه قدر روزهایی را که با غم سپری
میکنید، می دانستید!.
حکیم ابو علی سینا