ا

ثـاقـب زهـرا

برکه ای در همین نزدیکی ست
با نیلوفری در آن
در انتظار دیدار ساحل
آه
چه انتظاری عبث
هرگز نشود این دیدار
تا زمانی که اشک برگهایش در برکه جاریست
نرسد به ساحل

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
پیوندها
حدیث موضوعی

تعبیر خواب آنلاین


  • انجمن

  • استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
    فال حافظ

    ابزار فال حافظ


    قالب

    ۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات جنگ» ثبت شده است

    رفته بودند شناسایی، شب قبل ابرها کنار رفته بود و ماه همه جا را روشن کرده بود.

    مجبور شده بودند بمانند. وقتی برگشتند خیلی گرسنه بودند. افتاده بودند توی سفره

    و می خوردند. یکی از بچه ها که قد کوچکی داشت و همیشه کتاب های درس اش

    دستش بود، جلو آمد و خیلی عادی گفت: «دوستان اگر ترکیدید ما رو هم شفاعت کنید.»

    بقیه هم می خندیدند. هم به حرف او، هم به غذا خوردن بچه های اطلاعات.

    • ۴ نظر
    • ۰۵ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۴۸
    • ثاقب زهرا